قسمت اول:
توی پارتی خداحافظی میکله، برای اولین بار دیدمش. دختری که هیچ مشکلی از نوع خجالت نداشت. خیلی راحت برخورد می کرد. بعد از سه ماه حضور در ایتالیا، به خونه ی جدید و دومم رفتم و جای میکله را پر کردم و میکله به پاریس، روابط اجتماعی ام به یمن هم خونه ای های جدیدم گسترده شد و یک روز در ساختمان دانشگاه، کیارا رو دیدم که بعد از سلام و علیک، وقتی پرسیدم چی کارها می کنی؟ گفت که همه ی دوستهایش رفته اند خارج و یک کم تنها شده. من هم فکر کردم این یک چراغ سبزه، از دختری قدبلند ولی نه خیلی، چشم آبی ولی یکی از چشمهاش کمی چپ، خوش هیکل اما بی پستون، در کُل اما، خیلی سکسی.
روزهای بعد، فقط کنار من در کتابخونه می نشست و دو روز مونده به پارتی گفت که توی آپارتمانش تنهاست و پیشنهاد کرد که برم پیشش که نقاشی بکشه و من گیتار بزنم. من گفتم که گیتار بلد نیستم بزنم، ولی تاکید نکردم و شب رفتم خونه اش.
توی پارتی خداحافظی میکله، برای اولین بار دیدمش. دختری که هیچ مشکلی از نوع خجالت نداشت. خیلی راحت برخورد می کرد. بعد از سه ماه حضور در ایتالیا، به خونه ی جدید و دومم رفتم و جای میکله را پر کردم و میکله به پاریس، روابط اجتماعی ام به یمن هم خونه ای های جدیدم گسترده شد و یک روز در ساختمان دانشگاه، کیارا رو دیدم که بعد از سلام و علیک، وقتی پرسیدم چی کارها می کنی؟ گفت که همه ی دوستهایش رفته اند خارج و یک کم تنها شده. من هم فکر کردم این یک چراغ سبزه، از دختری قدبلند ولی نه خیلی، چشم آبی ولی یکی از چشمهاش کمی چپ، خوش هیکل اما بی پستون، در کُل اما، خیلی سکسی.
مدتی گذشت تا به پارتیِ من باری نوروز رسیدیم و من دعوتش کردم. یک روز توی کتابخونه، از من پرسید که آیا یک نفر در پارتی دعوت هست؟ پرسیدم کی؟ گفت نمی تونه بگه، اصرار زیاد کردم و آخر گفت که خجالت می کشه بگه و در نهایت گفتم اگه بدونم کی ئه این آدم، دعوتش می کنم. احساس کردم از من خوشش اومد.چند بار قرار گذاشتیم، توی ناهارخوری در یک گروه غذا می خوردیم، به من گفت که می خواد موهاش رو بلوند کنه و به من پیشنهاد داد که من هم با اون، موهام رو بلوند کنم. شب دیگری با بچه های دیگه رفتیم بارِ همجنسبازها. اونجا کمی رقصیدیم و نوشیدیم. توی بار اصلاً با من حرف نزد و موقع رقص کونش رو به کون یک پسر دیگه، فدریکو، زد. وقتی داشتیم از بار برمی گشتیم فقط با من حرف می زد. دو روز بعد، بهش اس ام اس زدم که ناهار با ما می خوری؟ جواب نداد و بعداً گفت که توی موبایلش شارژ نداشته. یک روز دیگه از من خواست بهش حدود یک ساعت درس پیانو بدم ولی من که فراموشش کرده بودم، نتونستم وقت برای اتاق پیانو بگیرم و قول دادم برای یک روز دیگه. از روی اینترنت وقت گرفتم و بهش اس ام اس زدم که باری این دو روز وقت گرفتم، می تونی؟ گفت فردا کار دارم نمی تونم، یِ اس ام اس دیگه زدم که پس فردا هم میشه؟ ولی جواب نداد.
روزهای بعد، فقط کنار من در کتابخونه می نشست و دو روز مونده به پارتی گفت که توی آپارتمانش تنهاست و پیشنهاد کرد که برم پیشش که نقاشی بکشه و من گیتار بزنم. من گفتم که گیتار بلد نیستم بزنم، ولی تاکید نکردم و شب رفتم خونه اش.
No comments:
Post a Comment